اگر شما به مدیر خود اعتماد بسیاری دارید، و آنها را از هرگونه اشتباهی بسیار دور میبینید، باید بگوییم که آنها هم مانند ما انسان هستند و ممکن است اشتباه کنند.
بهترین مدیران کسانی هستند که اشتباهات خود را میپذیرند و برای جبران آن تلاش میکنند و نیز مواردی که به توجه بیشتری نیاز دارند را مورد بررسی قرار داده و نقاط ضعف را برطرف مینمایند.
اما چه اشتباهاتی ممکن است توسط حتی بهترین مدیران صورت بپذیرد؟
1. گوش فرا ندادن به کارمندان
یکی از روشهای حفظ ارتباط خوب با کارمندان، سوال پرسیدن مداوم از آنهاست. ارتباط داشتن با کارمندان این امکان را فراهم میکند تا مدیران از شرایط محیط محل کار آگاه شوند و در صورت نیاز هرگونه تغییری را اعمال کنند پیش از آنکه کارمندان با ارزش، به دلیل فضای نامناسب محل کار تصمیم به ترک شرکت بگیرند. رهبران در اکثر موارد با استفاده از راههای صحیح، اعتماد را در میان کاربران و خود به وجود میآورند اما حتی باهوشترین مدیران هم نقاط ضعفی دارند که باعث عدم گوش دادن به کارمندان و عدم پشتیبانی از گروه خواهد شد. این اتفاق، این پیام را به آنها انتقال میدهد که مدیر اهمیت زیادی برای آنها ائل نیست و آنها را جزئی از گروه به شمار نمیآورد که در نهایت منجر به اتفاقات ناگواری خواهد شد.
2. عدم ارائه اطلاعات کافی به کارمندان
رهبران خوب به هنگام پیش آمدن تغییرات، کارمندان خود را آگاه میکنند و اطلاعات کافی را در اختیار آنها میگذارند. اینگونه رهبران تا جایی که ممکن است و در زودترین زمانی که میتوانند، با کارمندان صحبت میکنند تا از دلسرد شدن آنها و عدم تعهد جلوگیری کنند. آنها کارمندان را از استراتژی آگاه میکنند و این کار را به بعد از پیاده سازی استراتژی موکول نمیکنند تا کارمند به ناگهان با موضوع جدیدی رو به رو نشود. آنها به کارمندان اطمینان خاطر میدهند و جایگاه آنها را در برنامه کلی شرکت یادآور میشوند. این رهبران هیچ گاه پرسیدن سوال در رابطه با حس کارمندان را متوقف نمیکنند. در نهایت آنها خبرهای بد را با سیاست و البته با رعایت آداب به کارمندان اطلاع میدهند و برای این کار بهترین زمان و شرایط را انتخاب میکنند. متاسفانه حتی برخی از بهترین مدیران هم در اجرای این موارد اشتباه میکنند و این موضوع به دور شدن روابط کارمندان و از بین رفتن اعتماد آنها منجر میشود.
3. راهنمایی نکردن کارمندان
در دنیای ورزش، داشتن یک مربی حتی برای بهترین ورزشکاران هم ضروری است. اما در دنیای تجارت حضور یک مربی و یا راهنما امری نادر است. برخی رهبران بسیار باهوش و عالی هستند اما زمان و دانش کافی برای راهنمایی کارمندان را ندارند و حتی شاید ارزش آن را نمیدانند. باور رهبران پیرامون مربی و یا راهنما بودن باید مورد بازبینی قرار گیرد چراکه مدیرانی که توانایی راهنمایی کارمندان را دارند، نتایج بهتری را در زمان کمتری به دست میآورند، بهره وری تیم را بالا میبرند و رهبران بیشتری را تربیت میکنند. راهنمایی کردن نیاز به تشریفات رسمی و حتی هزینه زیاد نیاز ندارد. یک بار که این پروسه طی شود، ارتباط شکل میگیرد و در ادامه این روند با سوال پرسیدن از سوی کارمندان و پاسخ و راهنمایی از سوی مدیر ادامه پیدا میکند.
4. عدم شناخت کامل کارمندان توسط رهبران
حتی برخی از بهترین مدیران هم متوجه این موضوع میشوند – هنگامی که در حال پیشبرد اهداف هستند، استراتژی را پیاده میکنند و اهداف و انتظارات را بررسی مینمایند- که قدرت ناشی از شناخت کارمندان را نادیده گرفتهاند. برای بهتر کردن حس کارمندان، رهبران باید نیاز غریزی و ذاتی انسانها به تشویق شدن را دریابند. نیاز طبیعی انسان است که شناخته شود و مورد توجه و احترام قرار گیرد تا در محیط کار بهترین عملکرد را از خود نشان دهد. نتیجه تحقیقی هم که از سوی موسسه IBM Smarter Workforce Institute and Globoforce’s WorkHuman® Research Institute صورت گرفته این موضوع را تایید میکند. آنها متوجه شدهاند که «کارمندانی که در سازمانهایی کار میکنند که برنامههایی برای شناخت کامندان ترتیب میدهد و با توجه به عملکرد آنها جوایز و تشویقهایی را در نظر میگیرند، تجربه بسیار بهتری نسبت کسانی دارند که در سازمانهایی فعال هستند که چنین برنامهای ندارند. نتیجه این تحقیق رضایت 81 درصدی و 62 درصدی را در این دو گروه نشان میدهد.
5. سیاست درهای بسته
سیاست درهای باز، یک استراتژی ارتباط است که روابط میان کارمندان را در بالاترین سطح حفظ میکند اما حتی گاهی برخی از بهترین و باهوشترین مدیران استفاده از این روش را فراموش میکنند. یک مثال خوب برای این موضوع مدیر موسس کمپانی Credit Karma آقای «کنت لین» است. او از روش درهای باز برای کمپانی خود بهره میگیرد که به اعتقاد او روش بسیار خوبی برای این منظور است. این موضوع هنگامی که یک کمپانی در حال رشد است اهمیت بیشتری پیدا میکند. آقای لین میگوید: «من میخواهم کامندان جدید حس کنند که همه ما در این تیم برای ماموریتی خاص با هم هستیم. سیاست درهای باز راه را برای این اتفاق هموار میکند. حتی زمانی که من در دفتر خودم هستم، کارمندان را تشویق به حضور در آنجا و ارائه نظراتشان پیرامون عملکرد شرکت میکنم.» این کار به کارمندان کمک میکند تا این موضوع را قلبا تایید کنند که آنها هم بخشی از تیم هستند.
نظرات(0)